<?xml version="1.0" encoding="UTF-8" standalone="yes" ?>
<?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xmlns:openSearch="http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/">
<id>http://kahfoshohada.ParsiBlog.com</id>
	<title mode="escaped" type="text">كهف الشهدا</title>
	<link href="http://kahfoshohada.ParsiBlog.com" rel="alternate" type="text/html"/>
	<generator uri="http://www.ParsiBlog.com" version="3.50">ParsiBlog.com ATOM Generator</generator>
	<updated>Sat, 25 Feb 2012 12:44:14 GMT</updated>
	<author><name>سيد موسوي</name></author>

	<openSearch:totalResults>7</openSearch:totalResults>
	<openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex>
	<openSearch:itemsPerPage>7</openSearch:itemsPerPage>

<entry>
<id>tag:kahfoshohada.ParsiBlog.com/Posts/46/%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87+%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1+%d8%b4%d9%87%d9%8a%d8%af+%27%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af+%d9%86%d8%a7%d8%b5%d8%b1%d9%8a%27/</id>
<updated>Sat, 01 Jan 2011 23:57:00 GMT</updated>
<title type="text">نامه دختر شهيد &apos;محمد ناصري&apos;</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;نامه دختر شهيد &quot;محمد ناصري&quot; به پدر شهيدش تنها يك نامه نيست، بلكه درد دل دختري است كه دوري از پدر و شرايط جامعه باعث شده است اين گونه دردناك با پدر خود سخن بگويد.&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;به نوشت? وبلاگ &quot;پلاك شهادت&quot; در تازه ترين پست مطالبش ، دردنامه اي را از دختر شهيد ناصري درج نموده است كه دختر اين شهيد والامقام باپدرش نجوا ميكند.در ادامه ، متن اين نامه در اختيار كاربران قرار گرفته است.&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;متن نامه زهرا ناصري به پدرش:&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&amp;laquo;بابا جان باز سلام؛ اي پدر جان منم زهرايت؛ دختر كوچك تو ؛ اي اميد من و اي شادي تنهاي من ؛ به خدا اين صدمين نامه بود؛ از چه رويي تو جوابم ندهي.&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;ياد داري كه دم رفتن تو، دامنت بگرفتم ؛ من تو را مي گفتم پدر اين بار نرو ؛ من همان روز، بله فهميدم سفرت طولانيست ؛ از چه رو، اي پدرم تو به اين چشم ترم هيچ توجه نكني ؛ به خدا خسته شدم، به خدا خسته شدم.&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;به خدا قلب من آزرده شده ؛ چند ساليست كه من منتظرم ؛ هر صدايي كه ز در مي آيد ؛ همچو مرغي مجروح؛ پا برهنه سوي در تاخته ام؛ بس كه عكست به بغل بگرفتم ؛ رنگ از روي من و عكس تو رفته پدر؛ من و داداش رضا بر سر عكس تو دعوا داريم؛ او فقط عكس تو را ديده پدر ؛ با جمال تو سخن مي گويد&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;مادرم از تو برايش گفته؛ او فقط بوي تو را، ز لباست دارد ؛ بس كه پيراهنت بوييده ؛ بس كه در حال دعا روي سجاده تو اشك فشان ناليده ؛ طاقتش رفته دگر، پاي او سست شده، دل او بشكسته.&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;به خدا خسته شدم، به خدا خسته شدم؛ پدرم گر تو بيايي به خدا من ز تو هيچ تقاضا نكنم&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;لحظه اي از پيشت جاي ديگر نروم ؛ هر چه دستور دهي من بلافاصله انجام دهم؛ همه دم بر رخ ماهت، بوسه زنم ؛ جان زهرا برگرد، جان زهرا برگرد.&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;دائما مي گوييم مادرم هر كه رفته سفر برگشته؛ پدر دوست من، پدر همسايه، پدران ديگر ؛ پس چرا او سفرش طولانيست ؛ او كجا رفته مگر ؛ او كه هرگز دل بي مهر نداشت ؛ او كه هر روز مرا مي بوسيد؛ او كه مي گفت &amp;laquo;برايش به خدا دوري از ما سخت است&amp;raquo;؛ پس چرا دير نمود.&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;آري من مي دانم كه چرا غمگين است؛ علت تأخيرش من فقط مي دانم؛ آخر آن موقع ها، حرف قرآن و خدا و دين بود؛ كربلا بود و هزاران عاشق؛ همه مسئولين چون رجايي و بهشتي بودند؛ حرف يك رنگي بود؛&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;ظاهر و باطن افراد ز هم فرق نداشت؛ همه خواهرها زير چادر بودند؛ صحبت از تقوا بود؛ همه جا زيبا بود؛&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;جاي رقص و آواز ، همه جا صوت قرآن مي آمد؛ همه خط ها روشن، خوب و خوانا بودند؛ حرف از ايمان بود؛&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;حرف از تقوا بود.&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;اما امروز پدر، درد و دل بسيار است؛ همه آنچه به من مي گفتي، رنگ ديگر دارد يا بسي كم رنگ است؛&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;خط كج گشته هنر؛ بي هنران همگي خوب و هنرمند شدند؛ كج روي محبوب است.&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;در مجالس و سخنراني ها جاي زيباي شهيدان خاليست؛ يا اگر هست از آن بوي ريا مي آيد.&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;حرف از آزادي است، حرف از رابطه با امريكاست؛ آري من مي دانم، علت اندوه تو اينست بابا؛ پدرم من اين بار مي نويسم كه اگر برگشتن ز برايت سخت است ما بياييم برت؛ تو فقط آدرست را بنويس؛ در كجا منزل توست؛ مادرم مي داند؛ او به من مي گويد پدرت پيش خداست؛ در بهشتي زيبا، با همه همسفرانش آنجاست؛ خانه اش هم زيباست.&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;حضرت خامنه اي هم مي گفت &amp;laquo;دخترم غصه نخور پدرت خندان است؛ دوستت مي دارد؛ تو اگر گريه كني پدرت هم به خدا مي گريد؛ همه شب لحظه خواب پدرت مي آيد؛ صورتت مي بوسد؛ دست بر روي سرت مي كشد&amp;raquo;.&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;من از آن لحظه دگر شاد و خوشحال شدم؛ از خدا مي خواهم؛ تا كه جان در تنم است؛ تا حياتي باقيست&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;رهبرم چون پدري بر سر من زنده بود؛ چهره زيبايش، چون جمال تو، شاد و پرخنده بود؛ من به تو قول دهم&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;كه دگر از اين پس؛ اين همه اشك و غم از ديده نريزم بابا؛ همچون مادر، ديگر از فراق غم تو؛ نيمه شب نوحه و زاري نكنم؛ تو فقط اي پدرم؛ از خدايت بطلب كه من و مادر و اين امت اسلامي؛ همگي چون تو پدر، راهمان راه شهيدان باشد؛ دائما بر سر ما سايه رهبر و قرآن باشد؛ پدرم خندان باش پدرم خندان باش.&amp;raquo;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://kahfoshohada.ParsiBlog.com/Posts/46/%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87+%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1+%d8%b4%d9%87%d9%8a%d8%af+%27%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af+%d9%86%d8%a7%d8%b5%d8%b1%d9%8a%27/" title="نامه دختر شهيد &apos;محمد ناصري&apos;" type="text/html" />
<author><name>سيد موسوي</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:kahfoshohada.ParsiBlog.com/Posts/45/%d8%a8%d8%b3%d9%8a%d8%ac%d9%8a+%d9%88%d8%a7%d9%82%d8%b9%d9%8a+%d9%86%d9%88%d8%b1%d8%b9%d9%84%d9%8a+%d8%b4%d9%88%d8%b4%d8%aa%d8%b1%d9%8a/</id>
<updated>Sun, 21 Nov 2010 21:19:00 GMT</updated>
<title type="text">بسيجي واقعي نورعلي شوشتري</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;اين شعار را که يادتان هست &lt;span style=&quot;color: #800000;&quot;&gt;&amp;laquo;بسيجي واقعي، همت بود و باکري&amp;raquo;.&lt;/span&gt; يادتان هست چه آدم&amp;zwnj;هايي، چرا، کي و کجا اين شعار را فرياد مي&amp;zwnj;زدند؟ اين روزها اگر باز هم سر و کله&amp;zwnj;ي آن جماعت پيدا &amp;zwnj;شد و اگر اين بار فرياد زدند &lt;span style=&quot;color: #800000;&quot;&gt;&amp;laquo;بسيجي واقعي نورعلي شوشتري!&amp;raquo;&lt;/span&gt; تعجب نکنيد. چرا که از نظر اين جماعت، بسيجيان و سپاهيان بايد رفته باشند تا واقعي باشند. شهيد شوشتري هم الان زير خاک خوابيده&amp;hellip;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;اين جماعت، با ديدن سپاهي&amp;zwnj;ها و بسيجي&amp;zwnj;هاي زنده و در قيد حيات، حالشان بد مي&amp;zwnj;شود. اگر يک بسيجي و يا يک سپاهي زنده باشد و از اعتقاد خود و از آرمان خود دفاع کند، از نگاه اين جلبک&amp;zwnj;هاي سبز، غيرواقعي است و مورد شديدترين حملات و اتهامات قرار مي&amp;zwnj;گيرد. از نگاه آنها، بسيجي واقعي کسي است که رفته باشد و اگر زنده باشد، بايد بي&amp;zwnj;بخار باشد، بي&amp;zwnj;خيال باشد، با جلبک&amp;zwnj;هاي سبز همراه باشد، ريشه نداشته باشد. آن وقت بسيجي واقعي مي&amp;zwnj;شود!&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;البته اين آدم&amp;zwnj;ها وقتي مي&amp;zwnj;بينند که مردم هنوز هم بعد از گذشت سالها، دلشان براي بسيجيان و شهداي مظلوم ايران تنگ مي&amp;zwnj;شود و وقتي مي&amp;zwnj;بينند فرهنگ بسيجيان واقعي هنوز هم در ايران زنده است، سعي مي&amp;zwnj;کنند با جنجال و هياهو آن&amp;zwnj;ها را به حاشيه ببرند و دقيقا به همين خاطر است که عده&amp;zwnj;اي شعار مي&amp;zwnj;دهند بسيجي واقعي همت بود و باکري!&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;اگر چه همين را هم به دروغ ادعا مي&amp;zwnj;کنند و من معتقدم آنها اصلا هيچ اعتقادي به سپاهيان و بسيجيان زمان جنگ هم ندارند. من به جرات مي&amp;zwnj;گويم که آنها همت و باکري را هم قبول ندارند. مگر همت و باکري چه نقطه اشتراکي با اين جماعت دارند؟ اصلا مگر مساله آنها بر سر يک شخص است؟ مشکل آنها با فرهنگ و اعتقادي است که همت و باکري به خاطرش به شهادت رسيدند و اگر همت و باکري هم امروز زنده بودند، آنها هم مورد خشم و کينه اين آدم&amp;zwnj;ها قرار مي&amp;zwnj;گرفتند. همچنان که اين روزها ياران و هم رزمان همت و باکري به جرم پافشاري بر همان اعتقادات مورد خشم و کينه جلبک&amp;zwnj;هاي سبز قرار مي&amp;zwnj;گيرند.&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #ff0000;&quot;&gt;شهيد کاظمي&lt;/span&gt; در کنار &lt;span style=&quot;color: #ff0000;&quot;&gt;شهيد باکري&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://www.tabnak.ir/files/fa/news/1388/7/6/38414_564.jpg&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://www.tabnak.ir/files/fa/news/1388/7/6/38414_564.jpg&quot; alt=&quot;&quot; width=&quot;450&quot; height=&quot;314&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;بسيجي واقعي همت بود و باکري. همت و باکري چه آرزو&amp;zwnj;هايي داشتند؟ چه آرمان&amp;zwnj;هايي داشتند؟ شهداي مظلوم اين سرزمين چه مي&amp;zwnj;خواستند؟ براي چه مي&amp;zwnj;جنگيدند؟ مگر همان زمان جنگ هم، عده&amp;zwnj;اي آنها را مسخره نمي کردند و به ريششان نمي&amp;zwnj;خنديدند؟!&amp;zwnj; مگر همان زمان و درست در روزها و شبهاي موشک باران و بمباران شهرهاي مسکوني ايران توسط عراق، نهضت آزادي ايران بيانيه صادر نمي&amp;zwnj;کرد و هر دو طرف جنگ را محکوم مي&amp;zwnj;کرد؟! هم ايران و هم عراق! (آن وقت شعار مي&amp;zwnj;دهند جانم فداي ايران؟!)&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;بسيجي واقعي همت بود و باکري. بله حرف درستي است. بسيجي واقعي شهدا هستند و آنهايي که هنوز هم به آرمان شهدا و وصيت&amp;zwnj;نامه شهدا پايبند هستند. اگر اين جماعت هم حقيقتا اعتقاد دارند که بسيجي واقعي همت بود و باکري و اگر در اين ادعاي خود صادق هستند، بايد وصيت&amp;zwnj;نامه همت و باکري و ديگر شهداي جنگ تحميلي را هم قبول داشته باشند. مگر مي&amp;zwnj;شود کسي را قبول داشت و فکر و عقيده و اعتقادش را قبول نداشت؟&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;اين جمله را بخوانيد:&amp;laquo;امام مظهر صفا پاکي و خلوص و دريايي از معرفت است.&lt;span style=&quot;color: #0000ff;&quot;&gt; فرامين او را مو به مو اجرا کنيد تا خداوند از شما راضي باشد زيرا او ولي فقيه است و در نزد خدا ارزش والايي دارد.&lt;/span&gt;&amp;raquo; (وصيت نامه شهيد همت) و اين عبارات زيبا :&amp;laquo;&lt;span style=&quot;color: #0000ff;&quot;&gt;اگر شبانه روز شکرگزار خدا باشيم که نعمت اسلام و امام را به ما عنايت فرموده باز کم است&lt;/span&gt;. آگاه باشيم که سرباز راستين و صادق اين نعمت شويم. خطر وسوسه هاي دروني و دنيا فريبي را شناخته و بر حذر باشيم که صدق نيت و خلوص در عمل، تنها چاره ساز ماست. بايستي &lt;span style=&quot;color: #0000ff;&quot;&gt;محتواي فرامين امام را درک و عمل نماييم&lt;/span&gt; تا بلکه قدري از تکليف خود را شکرگزاري به جا آورده باشيم.&amp;raquo; (وصيت نامه شهيد باکري)&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;اين جمله را هم بخوانيد: &amp;laquo;&lt;span style=&quot;color: #0000ff;&quot;&gt;سپاه بازوي ولايت فقيه و تداوم دهنده&amp;zwnj;ي انقلاب اسلامي در جهان است&lt;/span&gt;. با شکست صدام جنگ تمام نمي&amp;zwnj;شود، بلکه جنگ تا بعد از شکست عراق ادامه دارد. پس ما بايد خود را براي نابودي اسرائيل و آمريکا آماده کنيم&amp;raquo; (وصيت&amp;zwnj;نامه سردار شهيد بهروز غلامي) و يا &amp;laquo;&lt;span style=&quot;color: #0000ff;&quot;&gt;برادران عزيز سپاهي و بسيجي، بايد هميشه چون شمع باشيم که دم به دم بسوزيم و سنگر انقلاب را نگه داريم تا ديده شياطين شرق و غرب کور گردد&lt;/span&gt;.&amp;raquo; (وصيت نامه سردار شهيد ناصر بهبهاني&amp;zwnj;نيا)&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;lt;** ادامه مطلب... **&amp;gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;اگر همين شهدا که وصيت&amp;zwnj;نامه شان را اينجا نوشتم، امروز زنده بودند و همين حرف&amp;zwnj;ها را مي&amp;zwnj;زدند، آيا مورد تمسخر و اهانت جلبک&amp;zwnj;هاي سبز قرار نمي گرفتند؟ آيا اين جماعت باز هم شعار مي&amp;zwnj;دادند که&amp;nbsp; بسيجي واقعي همت بود و باکري؟!&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;بله ما هم اعتقاد داريم که همت و باکري بسيجي واقعي بودند، آنها در ميدان جنگ زخم خوردند، سختي کشيدند، از رفاه و آسايش خود گذشتند، خم به ابرو نياوردند، اشک و آه خانواده&amp;zwnj;شان را ديدند و تحمل کردند، شعارها و کنايه&amp;zwnj;هاي جلبک&amp;zwnj;هاي منافق داخلي را هم شنيدند و مصمم&amp;zwnj;تر شدند. بسيجيان واقعي در برابر کافران و دشمنان و منافقان، ايستادند و نرمش نشان ندادند. بسيجيان واقعي، امام خميني را نائب امام زمانشان مي&amp;zwnj;دانستند. اين عبارت تقريبا در اکثر وصيت&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj;ي شهدا و&amp;nbsp; بسيجيان واقعي وجود دارد که &lt;span style=&quot;color: #0000ff;&quot;&gt;&amp;laquo;امام را دعا کنيد&amp;raquo;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;بسيجي واقعي يا شهيد مي&amp;zwnj;شود و يا به دنبال جهاد و شهادت مي&amp;zwnj;گردد. بسيجي واقعي ياد شهيدان را زنده نگه مي&amp;zwnj;دارد. از وصيت&amp;zwnj;نامه&amp;zwnj;شان فرار نمي&amp;zwnj;کند. بسيجي واقعي دلش براي امام تنگ مي&amp;zwnj;شود و صحيفه نور مي&amp;zwnj;خواند. بسيجي واقعي مي&amp;zwnj;داند که اگر شهدا رفته&amp;zwnj;اند، راه شهدا هنوز هم باقيست و راهشان را بايد ادامه داد.&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;بسيجي واقعي کسي است که هدف دارد. فداکاري مي&amp;zwnj;کند. از خود گذشتگي دارد. جان و مالش را به خطر مي&amp;zwnj;اندازد. از آرمان&amp;zwnj;هايش دفاع مي&amp;zwnj;کند. از انقلاب و ارزش&amp;zwnj;هايش دفاع مي&amp;zwnj;کند. زمان و زمانه را مي&amp;zwnj;شناسد. وقتي همه ساکتند او فرياد مي&amp;zwnj;زند و هروقت همه به لانه&amp;zwnj;هايشان پناه مي&amp;zwnj;برند، او در صحنه مي&amp;zwnj;ماند.&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #ff0000;&quot;&gt;شهيد شوشتري&lt;/span&gt; در دوران دفاع مقدس&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://media.farsnews.com/Media/8807/ImageReports/8807281287/1_8807281287_L600.jpg&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://media.farsnews.com/Media/8807/ImageReports/8807281287/1_8807281287_L600.jpg&quot; alt=&quot;&quot; width=&quot;452&quot; height=&quot;314&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;سردار نورعلي شوشتري به عنوان يکي از ده&amp;zwnj;ها و صدها فرمانده رشيد دوران دفاع مقدس، يک بسيجي واقعي بود. او&amp;nbsp; هم روزگاري به همراه شهيدان همت و باکري از آرمان&amp;zwnj;هايش دفاع مي&amp;zwnj;کرد و با دشمن بعثي مي&amp;zwnj;جنگيد. البته اگر او هم آن روزها شهيد مي&amp;zwnj;شد، امروز نامش همرديف همت بود و باکري!&amp;zwnj; اما اين اراده&amp;zwnj;ي خداوند است که همت و باکري را مي&amp;zwnj;برد و نورعلي شوشتري را زنده نگه مي&amp;zwnj;دارد تا اين روزها را هم با چشم خود ببيند که جلبک&amp;zwnj;هايي در مقابلش مي&amp;zwnj;ايستند و بر سرش فرياد مي&amp;zwnj;زنند بسيجي واقعي همت بود و باکري!&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;خيلي دوست دارم احساس آن لحظه&amp;zwnj;&amp;zwnj;ي شهيد شوشتري را بدانم که وقتي جلبک&amp;zwnj;ها به او مي&amp;zwnj;خنديدند او به چه چيزي فکر مي&amp;zwnj;کرد؟ يکي دو روز است که با خودم فکر مي&amp;zwnj;کنم و دلم براي مظلوميت بسيجيان واقعي مي&amp;zwnj;گيرد و مي&amp;zwnj;&amp;zwnj;گريد که اين چه بازي ناجوانمردانه&amp;zwnj;اي است که روزگار با آنها در پيش گرفته. يک روز تيغ بعثي&amp;zwnj;هاي متجاوز را بايد تحمل کنند، همان زمان تيغ کنايه و تمسخر منافقان داخلي بر روح و جانشان مي&amp;zwnj;نشيند. اين روزها هم بايد تيغ تازه به دوران رسيده&amp;zwnj;ها و جلبک&amp;zwnj;ها را تحمل کنند. بعضي&amp;zwnj;هايشان هم مثل شهيد شوشتري قرباني تيغ جهالت و تعصب وهابيون جنايتکار مي&amp;zwnj;شوند.&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #ff0000;&quot;&gt;شهيد شوشتري&lt;/span&gt; در کنار &lt;span style=&quot;color: #ff0000;&quot;&gt;شهيد برونسي&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://media.farsnews.com/Media/8807/ImageReports/8807281287/3_8807281287_L600.jpg&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://media.farsnews.com/Media/8807/ImageReports/8807281287/3_8807281287_L600.jpg&quot; alt=&quot;&quot; width=&quot;455&quot; height=&quot;316&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;بسيجي واقعي همت بود و باکري و نورعلي شوشتري که همه براي يک هدف مي&amp;zwnj;جنگيدند. بسيجي واقعي نورعلي شوشتري بود که وقتي همرزمانش شهيد شدند، راهشان را ادامه داد. من با شعار &amp;laquo;&lt;span style=&quot;color: #0000ff;&quot;&gt;بسيجي واقعي نورعلي شوشتري&lt;/span&gt;&amp;raquo; موافقم. او همه خصوصيات يک بسيجي واقعي را با خود داشت و دقيقا به خاطر همين &lt;span style=&quot;color: #0000ff;&quot;&gt;&amp;laquo;بسيجي واقعي بودنش&amp;raquo;&lt;/span&gt; است که عده&amp;zwnj;اي از جلبک&amp;zwnj;هاي سبز بعد از شنيدن خبر شهادتش، از خوشحالي بال درآوردند!&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;بعضي&amp;zwnj;ها هم به خاطر آنکه دلار بيشتري از اربابان آمريکايي&amp;zwnj;شان به جيب بزنند، &lt;a href=&quot;http://sigarchi.net/blog/?p=3467&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #c7444a;&quot;&gt;به توهمات و تخيلات شخصي خود پناه &amp;zwnj;بردند&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;. خيلي دوست دارم به اين مزدور راديو فردا و راديوي آمريکا که پول ارباب&amp;zwnj;هاي آمريکايي&amp;zwnj;اش چشم و گوشش را بسته بگويم سالهاي سال مانده تا تو بسيجي واقعي را بشناسي! مگر تو هماني نيستي که در زير سايه ارباب&amp;zwnj;هاي آمريکايي&amp;zwnj;ات،&lt;a href=&quot;http://sigarchi.net/blog/?p=3149&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #c7444a;&quot;&gt; چشم ديدن سپاهي&amp;zwnj;ها را نداشتي؟!&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #0000ff;&quot;&gt;خوشحالي جلبک&amp;zwnj;هاي بالاترين از شنيدن خبر شهادت فرماندهان سپاه! &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #0000ff;&quot;&gt;آن وقت بعضي&amp;zwnj;ها اعتراض مي&amp;zwnj;کنند که چرا به اينها مي&amp;zwnj;گويم جلبک؟&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://ahestan.files.wordpress.com/2009/10/d8a8d8a7d984d8a7.jpg&quot;&gt;&lt;img size-full wp-image-4180&quot; title=&quot;بالا&quot; src=&quot;http://ahestan.files.wordpress.com/2009/10/d8a8d8a7d984d8a7.jpg?w=451&amp;amp;h=197&quot; alt=&quot;بالا&quot; width=&quot;451&quot; height=&quot;197&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #0000ff;&quot;&gt;&lt;strong&gt;بازخواني يک نامه تاريخي&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;نامه معروف و تاريخي فرماندهان جنگ به خاتمي در سال 78 و بعد از ماجراي کوي دانشگاه. در اين نامه نام شهيدان &lt;span style=&quot;color: #ff0000;&quot;&gt;نورعلي شوشتري و احمد کاظمي&lt;/span&gt; چون نگيني در کنار نام ديگر فرماندهان&amp;nbsp; سپاه مي&amp;zwnj;درخشد. خيلي&amp;zwnj;ها همان زمان بعد از خواندن اين نامه، عصباني شدند و دقيقا همين شعار جلبک&amp;zwnj;ها را فرياد زدند که بسيجي واقعي همت بود و باکري! اين نامه اگرچه با سکوت خاتمي همراه بود، اما در تاريخ مي&amp;zwnj;ماند و خاتمي هم روزي مجبور است به اين نامه پاسخ دهد!&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://www.tabnak.ir/files/fa/news/1388/7/6/38411_790.jpg&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://www.tabnak.ir/files/fa/news/1388/7/6/38411_790.jpg&quot; alt=&quot;&quot; width=&quot;450&quot; height=&quot;314&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&amp;laquo;رياست محترم جمهوري حضرت حجه الاسلام والمسلمين سيدمحمد خاتمي با عرض سلام و خسته نباشيد به استحضار مي رساند:&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;به دنبال حوادث اخير به عنوان مجموعه اي از خدمتگزاران دوران دفاع مقدس ملت شريف ايران، وظيفه خود دانستيم مطالبي را خدمت حضرت عالي، دانشمند ارزشمند عرضه بداريم. اميدواريم با سعه&amp;zwnj;ي صدر و شعار ارزشمند توأم با سيره اي که تبليغ مي&amp;zwnj;فرماييد &lt;span style=&quot;color: #0000ff;&quot;&gt;(شنيدن هر سخن و ايده ولو مخالف) &lt;/span&gt;به اين موضوع که شايد &lt;span style=&quot;color: #0000ff;&quot;&gt;در هزاران زجر کشيده&amp;zwnj;ي انقلاب باشد که امروزه به دور از هرگونه خط و خطوط با چشمي نگران، مسايل و حوادث انقلاب را مي&amp;zwnj;نگرند و از سکوت، مسامحه و ساده انگاري مسئولين که از برکت خون هزاران شهيد بر مسند نشسته&amp;zwnj;اند، متحير و متعجب&amp;zwnj;اند&lt;/span&gt;.&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;جناب آقاي خاتمي، قطعاً همه ما حضرت عالي را انساني وارسته، انقلابي، متدين و داراي ريشه عميق ديني در حوزه و دلسوز به انقلاب دانسته و مي&amp;zwnj;دانيم، اما نحوه&amp;zwnj;ي برخورد با حوادثي که همه ما شاهد شادي و رقص دشمنان پيرامون آن هستيم و در اولويت قرار دادن پيگيري برخي اشتباهات و تخلفات و بزرگ کردن آنها در مقابل عدم توجه و يا کوچک جلوه دادن برخي ديگر از همين نمونه قانون شکني و هتک حرمت و فشار، باعث شده است جريان&amp;zwnj;هاي معاند با انقلاب گستاخ تر و در مقابل آن، مدافعان انقلاب محافظه کارانه و با دلزدگي توأم با نااميدي، هر روز تحقير شده و به ثمره اين همه خون نگريسته و انگشت خود را با تأسف و تأثر مي گزند.&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;جناب آقاي رئيس جمهور، حمله به کوي دانشگاه همان طوري که رهبر بزرگوار و مظلوم اين انقلاب فرمودند امري ناپسند، زشت و بد بود و عليرغم اين که سخت ترين و تندترين برخوردها با آن انجام پذيرفت، اما همه مردم به دليل ناپسندي عمل انجام شده اين برخوردها را پذيرفته و بر آن صحه گذاردند، اما سؤال مهم و پرابهام اين است که آيا فاجعه فقط همين بود؟&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;صرفاً همين موضوع قابل پيگيري و توجه و اعتراض و تحصن است که چند وزير به خاطر آن استعفا دهند، شوراي امنيت تشکيل جلسه بدهد و گروه تحقيق تشکيل گردد اما &lt;span style=&quot;color: #0000ff;&quot;&gt;آيا حرمت شکني و توهين به مباني اين نظام، تأسف و پيگيري ندارد؟ آيا حريم ولايت فقيه کم تر از کوي دانشگاه است؟ آيا حريم امام، آن انسان کم نظير، کم تر از جسارت به يک دانشجو است؟&lt;/span&gt; آيا چند روز امنيت کشور را دچار اخلال کردن و به هر مؤمن و متدين حمله کردن و آتش زدن فاجعه نيست؟&lt;span style=&quot;color: #0000ff;&quot;&gt; آيا زير سؤال بردن جمهوري اسلامي، اين يادگار ده ها هزار شهيد و شعار عليه آن دادن فاجعه نيست؟&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;جناب آقاي خاتمي، &lt;span style=&quot;color: #0000ff;&quot;&gt;چند شب پيش وقتي گفته شد عده اي با شعار عليه رهبر معظم انقلاب به سمت مجموعه&amp;zwnj;ي شهيد مطهري در حرکت&amp;zwnj;اند، بچه&amp;zwnj;هاي کوچک ما در چشم ما نگريستند، انگار از ما سؤال مي&amp;zwnj;کردند غيرت شما کجا رفته است؟&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;جناب آقاي رئيس جمهور، &lt;span style=&quot;color: #0000ff;&quot;&gt;امروز وقتي چهره&amp;zwnj;ي رهبر معظم انقلاب را ديديم، مرگ خودمان را از خداوند طلب کرديم، چون که کتف&amp;zwnj;هايمان بسته است و خار در چشم و استخوان در گلو بايد ناظر پژمرده شدن نهالي باشيم که حاصل 14 قرن سيلي و زجر شيعه اسلام است.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;جناب آقاي خاتمي، &lt;span style=&quot;color: #0000ff;&quot;&gt;شما خوب مي دانيد، در عين توانمندي به خاطر مصلحت انديشي دوستان ناتوانيم، چه کسي است که نداند امروز منافقين و معاندين دسته دسته به نام دانشجو به صف اين معرکه مي&amp;zwnj;پيوندند &lt;/span&gt;و خودي&amp;zwnj;هاي کينه جو و منفعت طلب کوته نظر آتش بيار آن شده اند و براي تهييج آن، از هر سخن و نوشته اي دريغ نمي کنند؟&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;جناب آقاي خاتمي،&lt;span style=&quot;color: #0000ff;&quot;&gt; تا کي با اشک بنگريم و خون دل بخوريم و با هرج و مرج و توهين، تمرين دموکراسي کنيم و به قيمت از دست رفتن نظام، صبر انقلابي داشته باشيم؟&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;جناب آقاي رئيس جمهور، ه&lt;span style=&quot;color: #0000ff;&quot;&gt;زاران خانواده ي شهيد و جانباز و رزمنده به شما رأي دادند که رأي آنها مدال سينه شماست.&lt;/span&gt; آنها از شما انتظار برخورد منصفانه با اين مسايل را دارند و ما امروز رد پاي دشمن را در اين حوادث به خوبي مي بينيم و قهقهه ي مستانه را مي شنويم. &lt;span style=&quot;color: #0000ff;&quot;&gt;امروز را دريابيد که فردا خيلي دير است و پشيماني فردا غير قابل جبران است.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;سيد بزرگوار، &lt;span style=&quot;color: #0000ff;&quot;&gt;به سخنراني به ظاهر دوستان و خودي ها در جمع دانشجويان بنگريد، آيا همه آن گفته ها تشويق و ترغيب به هرج و مرج و قانون شکني نيست؟ &lt;/span&gt;آيا معناي سال امام (ع) همين بود؟ آيا به همين صورت مي توان ميراث گرانبهاي او را حفظ کرد و آيا بي توجهي تعداد اندکي به نام حزب الله، مجوزي است براي شکستن سر هر متدين و هتک حرمت آن؟&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;جناب آقاي خاتمي، رسانه ها و راديوهاي دنيا را بنگريد، آيا صداي دف و دهل آنها به گوش نمي رسد؟&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;جناب آقاي رئيس جمهور، &lt;span style=&quot;color: #0000ff;&quot;&gt;اگر امروز تصميم انقلابي نگيريد و رسالت اسلامي و ملي خودتان را عمل نکنيد فردا آن قدر دير و غير قابل جبران است که قابل تصور نيست.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;در پايان با کمال احترام و علاقه به حضرت عالي اعلام مي داريم کاسه صبرمان به پايان رسيده است و تحمل بيش از آن را در صورت عدم رسيدگي، بر خود جايز نمي دانيم.&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;فرماندهان و خدمتگزاران ملت شريف ايران در دوران دفاع مقدس: غلامعلي رشيد &amp;ndash; عزيز جعفري &amp;ndash; محمدباقر قاليباف &amp;ndash; قاسم سليماني &amp;ndash; جعفر اسدي -&lt;span style=&quot;color: #ff0000;&quot;&gt; ا&lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;color: #ff0000;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #ff0000;&quot;&gt;ح&lt;/span&gt;مد کاظمي&lt;/span&gt; &amp;ndash; محمد کوثري &amp;ndash; اسدالله ناصح &amp;ndash; محمد باقري &amp;ndash; غلامرضا محرابي &amp;ndash; عبدالحميد رئوفي نژاد &amp;ndash; &lt;span style=&quot;color: #ff0000;&quot;&gt;نورعلي شوشتري&lt;/span&gt; &amp;ndash; دکتر علي احمديان &amp;ndash; احمد غلامپور &amp;ndash; يعقوب زهدي &amp;ndash; نبي الله رودکي &amp;ndash; علي فدوي &amp;ndash; غلامرضا جلالي &amp;ndash; امين شريعتي &amp;ndash; حسين همداني &amp;ndash; اسماعيل قاآني &amp;ndash; علي فضلي &amp;ndash; علي زاهدي &amp;ndash; مرتضي قرباني.&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/4818/B/khamenei-ahmadkazemi-036.jpg&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/4818/B/khamenei-ahmadkazemi-036.jpg&quot; alt=&quot;&quot; width=&quot;378&quot; height=&quot;584&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://kahfoshohada.ParsiBlog.com/Posts/45/%d8%a8%d8%b3%d9%8a%d8%ac%d9%8a+%d9%88%d8%a7%d9%82%d8%b9%d9%8a+%d9%86%d9%88%d8%b1%d8%b9%d9%84%d9%8a+%d8%b4%d9%88%d8%b4%d8%aa%d8%b1%d9%8a/" title="بسيجي واقعي نورعلي شوشتري" type="text/html" />
<author><name>سيد موسوي</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:kahfoshohada.ParsiBlog.com/Posts/44/%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa%d9%8a+%d9%87%d8%a7%d9%8a%d9%8a+%d8%a7%d8%b2+%d9%83%d8%aa%d8%a7%d8%a8+%d8%b4%d9%87%d9%8a%d8%af%da%86%d9%85%d8%b1%d8%a7%d9%86+%d8%a8%d9%87+%d9%86%d8%a7%d9%85+.../</id>
<updated>Sat, 13 Nov 2010 11:05:00 GMT</updated>
<title type="text">قسمتي هايي از كتاب شهيدچمران به نام ...</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;h1&gt;&lt;span style=&quot;color: #ff0000;&quot;&gt;خدا بود و ديگر هيچ ...&lt;/span&gt;&lt;/h1&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://blog.abdolreza.com/wp-content/uploads/2010/06/t7xxyw.jpg&quot;&gt;&lt;/a&gt;&lt;img title=&quot;t7xxyw&quot; src=&quot;http://blog.abdolreza.com/wp-content/uploads/2010/06/t7xxyw.jpg&quot; alt=&quot;t7xxyw&quot; width=&quot;271&quot; height=&quot;324&quot; /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خدا بود و ديگر هيچ نبود،&amp;zwnj; خلقت هنوز قباي هستي بر عالم نياراسته بود، ظلمت بود، جهل بود، عدم بود، سرد و وحشتناک، و در دايره امکان&amp;zwnj; هنوز تکيه&amp;zwnj;گاهي وجود نداشت. خدا کلمه بود، کلمه&amp;zwnj;اي که هنوز القاء&amp;zwnj; نشده بود. خدا خالق بود، خالقي که هنوز خلاقيتش مخفي بود.خدا رحمان و رحيم بود، ولي هنوز ابر رحمتش نباريده بود.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://img.tebyan.net/big/1389/03/185241499016334240110108205184222614998207.jpg&quot; alt=&quot;خدا بود و ديگر هيچ نبود ...&quot; width=&quot;201&quot; height=&quot;166&quot; align=&quot;left&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&amp;nbsp;خدا زيبا بود، ولي هنوز زيبايي&amp;zwnj;اش تجلي نکرده بود. خدا عادل بود، ولي عدلش هنوز بروز ننموده بود. خدا قادر و توانا بود. ولي قدرتش هنوز قدم به حوزه عمل نگذاشته بود. در عدم چگونه کمال و جلال و جمال خود را بنماياند؟ در سکوت چگونه کلمه زاييده شود؟ در جمود چگونه خلاقيت و قدرت تظاهر کند؟ عدم بود، ظلمت بود، سکوت و جمود و وحشت بود. اراده خدا تجلي کرد، کوه&amp;zwnj;ها، &amp;zwnj;درياها، آسمان&amp;zwnj;ها و کهکشان&amp;zwnj;ها را آفريد. چه انفجارها، چه طوفان&amp;zwnj;ها، چه سيلاب&amp;zwnj;ها،&amp;zwnj; چه غوغاها که حرکت اساس خلقت شده بود و زندگي با شور و هيجان زائدالوصفش به هر سو مي&amp;zwnj;تاخت. درخت&amp;zwnj;ها،&amp;zwnj; حيوان&amp;zwnj;ها و پرنده&amp;zwnj;ها به حرکت درآمدند. جلال، بر عالم وجود خيمه زد و جمال، صورت زيبايش را نمايان ساخت.&amp;zwnj; و کمال، اداره اين نظام عجيب را به عهده گرفت. حيوانات به جنب و جوش و پرندگان به آواز درآمدند، و وجود نغمه شادي آغازکرد و فرشتگان سرود پرستش سردادند.&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;آن&amp;zwnj;گاه،&amp;zwnj; خدا انسان را از &amp;laquo;حماء&amp;zwnj; مسنون&amp;raquo; - گل تيره رنگ - آفريد و او را بر صورت خويش ساخت، و روح خود را در او دميد و اين خلقت عجيب را در ميان غوغاي وجود رها ساخت.&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;انسان،&amp;zwnj; غريب و ناآشنا، از اين همه رنگ&amp;zwnj;ها ، شکل&amp;zwnj;ها، حرکت&amp;zwnj;ها و غوغاها وحشت کرد، و از هر گوشه به گوشه&amp;zwnj;اي ديگر مي&amp;zwnj;گريخت، و پناه&amp;zwnj;گاهي مي جست که در آن با يکي از مخلوقات هم رنگ شود و در سايه جمع استقرار بيابد و از ترس تنهايي و شرم بيگانگي و غير عادي بودن به درآيد.&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;به سراغ فرشتگان رفت و تقاضاي دوستي و مصاحبت کرد، همه با سردي از او گذشتند و او را تنها گذاشتند و در جواب الحاح پر شورش سکوت کردند. انسان وحشت زده و دل شکسته با خود نوميدانه مي&amp;zwnj;گفت: مرا ببين، يک لجن خاکي مي&amp;zwnj;خواهد انيس فرشتگان آسمان شود! و آن&amp;zwnj;گاه با عتاب به خود مي&amp;zwnj;گفت: اي لجن! چطور مي خواهي استحقاق هم&amp;zwnj;نشيني فرشتگان را داشته باشي؟ و سرشکسته و خجل، گريخته در گوشه&amp;zwnj;اي پنهان شد،&amp;zwnj; تا کم&amp;zwnj;کم توانست بر اعصاب خود مسلط شود و از زاويه خجلت، بيرون آيد و براي يافتن دوست به مخلوقي ديگر مراجعه کند.&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&amp;lt;** ادامه مطلب... **&amp;gt;&lt;/p&gt;
&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;
&lt;div style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #ff80c0;&quot;&gt;&amp;nbsp;انسان دل&amp;zwnj; شکسته و ناراحت، روي از دريا گردانيد و به سوي کوه رفت و از جبروت عظمتش شيفته شد و تقاضاي دوستي کرد . کوه، جبروت کبريايي خود را نشکست و غرور و جلالش اجازه نداد که به او نگاهي کند&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;پرنده&amp;zwnj;اي يافت در پرواز، که بال&amp;zwnj; هاي بلندش را باز مي&amp;zwnj;کرد و به آرامي در آسمان&amp;zwnj;ها سير مي&amp;zwnj;نمود، خوشش آمد و از اين&amp;zwnj;که اين پرنده توانسته خود را از قيد زمين خاکي آزاد کند، شيفته شد. اظهار محبت کرد و تقاضاي دوستي نمود و گفت: آيا استحقاق دارم که هم پرواز تو باشم؟ اما پرنده جوابي نداد و به آرامي از او گذشت و او را در ترديد و ناراحتي گذاشت و او افسرده و سرافکنده با خود گفت: مرا ببين که از لجن خاکي ساخته شده&amp;zwnj;ام، ولي مي خواهم از قيد اين زمين خاکي آزاد گردم، چه آرزوي خامي، چه انتظار بي&amp;zwnj;جايي. به حيوانات نزديک شد، هر يک بلاجواب از او گذشتند و اعتنايي نکردند، خود را به ابر عرضه کرد و خوش داشت همراه تکه هاي ابر بر فراز آسمان&amp;zwnj;ها پرواز کند، اما ابر نيز جوابي نداد و به آرامي گذشت. به دريا نزديک شد و طلب دوستي کرد، اما دريا با سکوت خود طلب او را بلا&amp;zwnj;جواب گذاشت. او دست به دامن موج شد و گفت: آيا استحقاق دارم که همراه تو بر سينه دريا بلغزم، از شادي بجوشم و از غضب بخروشم، و بر چهره تخته سنگ&amp;zwnj;هاي مغرور سيلي بزنم و بعد تا به ابديت خدا پيش بروم و در بي نهايت محو گردم؟اما موج بي اعتنا از او گذشت و جوابي نداد. انسان دل&amp;zwnj; شکسته و ناراحت، روي از دريا گردانيد و به سوي کوه رفت و از جبروت عظمتش شيفته شد و تقاضاي دوستي کرد . کوه، جبروت کبريايي خود را نشکست و غرور و جلالش اجازه نداد که به او نگاهي کند،&amp;zwnj; انسان دل&amp;zwnj;شکسته و نااميد سر به آسمان بلند کرد،&amp;zwnj; از وسعت بي &amp;zwnj;پايانش خوشحال شد و با الحاح طلب دوستي کرد.&lt;/p&gt;
&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://img.tebyan.net/big/1389/03/135126992151959044221027510698902420040.jpg&quot; alt=&quot;خدا بود و ديگر هيچ ...&quot; align=&quot;right&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&amp;nbsp;اما سکوت اسرارآميز آسمان به او فهماند که تو لجن خاکي استحقاق هم &amp;zwnj;نشيني مرا نداري. به ستارگان رجوع کرد، ولي هريک بي اعتنا گذشتند و جوابي ندادند. انسان به صحراهاي دور رفت و خواست در کويري تنها زندگي کند و تنهايي خود را با تنهايي کوير هماهنگ نمايد و از تنهايي مطلق به درآيد، ولي کوير نيز با سکوت سرد و سوزان خود انسان آشفته و مضطرب را سر&amp;zwnj;گردان باقي گذاشت.&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;انسان،&amp;zwnj; خسته، روح&amp;zwnj;مرده، پژمرده، دل شکسته، وحشت&amp;zwnj;زده و مأيوس، &amp;zwnj;تنها،&amp;zwnj; سر به گربيان تفکر فرو برد، و احساس کرد که استحقاق دوستي با هيچ مخلوقي را ندارد، او از لجن است، لجن متعفن، از پست&amp;zwnj; ترين مواد و هيچ&amp;zwnj;کس او را به دوستي نمي پذيرد. آن&amp;zwnj;گاه صبرش به پايان رسيد، ضجه کرد، اشک فرو ريخت،&amp;zwnj; و از ته دل فرياد برآورد: کيست که اين لجن متفعن را بپذيرد؟ من استحقاق دوستي کسي را ندارم،&amp;zwnj; من پستم، من ناچيزم، من بدبختم، من گناهکارم، من روسياهم، من از همه&amp;zwnj;جا رانده شده&amp;zwnj;ام،&amp;zwnj; من پناه&amp;zwnj;گاهي ندارم، کيست که دست مرا بگيرد؟ کيست که ناله&amp;zwnj;هاي مرا جواب گويد؟ کيست که بدبختي مرا ملاحظه کند؟ کيست که مرا از تنهايي به درآورد؟ کيست که به استغاثه من لبيک بگويد؟&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;ناگهان طوفاني به پا&amp;zwnj;شد،&amp;zwnj; زمين به لرزه در&amp;zwnj;آمد، آسمان غريدن گرفت، برق همچون تازيانه&amp;zwnj;هاي آتشين،&amp;zwnj; برگرده آسمان کوفته مي شد، گويي که انفجاري در قلب عالم به وقوع پيوسته است،&amp;zwnj; صدايي در زمين و آسمان طنين انداز شد که از هر گوشه و از دل هر ذره و از زبان هر موجود بلند گرديد:&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;اي انسان، تو محبوب مني، دنيا را به خاطر تو خلق کرده&amp;zwnj;ام، و تو را بر صورت خود آفريده&amp;zwnj;ام، و از روح خود در تو دميده&amp;zwnj;ام، و اگر کسي به نداي تو لبيک نمي گويد،&amp;zwnj; به خاطر آنست که هم&amp;zwnj; طراز تو نيست و جرأت برابري و هم نشيني با تو را ندارد، حتي جبرئيل، بزرگ &amp;zwnj;ترين فرشتگان، &amp;zwnj;قادر نيست که هم&amp;zwnj;طراز تو شود، زيرا بالش مي سوزد واز طيران به معراج باز مي ماند.&lt;/p&gt;
&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;
&lt;div style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #ff80c0;&quot;&gt;اي انسان، تو مرا دوست مي&amp;zwnj;داري و من نيز تو را دوست مي دارم. تو از مني و به سمت من باز مي گردي&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;اي انسان ، تنها تويي که زيباي را درک مي کني، جمال و جلال و کمال، تو را جذب مي کند. تنها تويي که خداي را با عشق ـ نه با جبر ـ پرستش مي کني. تنها تويي که در تنهايي نماينده خدا شده&amp;zwnj;اي. اي انسان تنها تويي که قدرت و خلاقيت خدا را درک مي کني.&amp;zwnj; تنها تويي که غرور مي&amp;zwnj;ورزي و عصيان مي&amp;zwnj;کني و لجوجانه مي جنگي و شکسته مي&amp;zwnj;شوي و رام مي&amp;zwnj;گردي و جلال و جبروت خدا را با بلندي طبع و صاحب نظري خود درک مي کني. تنها تويي که فاصله بين لجن و خدا را قادري بپيمايي و ثابت کني که افضل مخلوقاتي. تنها تويي که باکمک بال&amp;zwnj; هاي روح به معراج مي روي.&amp;zwnj; تنها تويي که زيبايي غروب تو را مست مي&amp;zwnj;کند و از شوق مي&amp;zwnj;سوزي و اشک مي&amp;zwnj;ريزي.&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;اي انسان، خلقت در تو به کمال رسيد،&amp;zwnj; و کلمه در تو تجسد يافت، و زيبايي با ديدگان زيبابين تو ظهور کرد&amp;zwnj; و عشق با وجود تو مفهوم و معني يافت و خدايي خود را در صورت تو تجلي کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;strong&gt;اي انسان، تو مرا دوست مي&amp;zwnj;داري و من نيز تو را دوست مي دارم. تو از مني و به سمت من باز مي گردي.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://kahfoshohada.ParsiBlog.com/Posts/44/%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa%d9%8a+%d9%87%d8%a7%d9%8a%d9%8a+%d8%a7%d8%b2+%d9%83%d8%aa%d8%a7%d8%a8+%d8%b4%d9%87%d9%8a%d8%af%da%86%d9%85%d8%b1%d8%a7%d9%86+%d8%a8%d9%87+%d9%86%d8%a7%d9%85+.../" title="قسمتي هايي از كتاب شهيدچمران به نام ..." type="text/html" />
<author><name>سيد موسوي</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:kahfoshohada.ParsiBlog.com/Posts/43/%d8%b4%d9%87%d9%8a%d8%af+%d8%a7%d8%a8%d9%88%d9%84%d9%81%d8%b6%d9%84+%d8%b3%d9%be%d9%87%d8%b1/</id>
<updated>Mon, 04 Oct 2010 18:37:00 GMT</updated>
<title type="text">شهيد ابولفضل سپهر</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: x-large&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: #800000&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: courier new,courier&quot;&gt;مرادني که مردانه&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: x-large&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: #800000&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: courier new,courier&quot;&gt;&lt;BR&gt;در مقابل نامردان ايستادند&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;BR&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 271px; HEIGHT: 122px&quot; height=122 src=&quot;http://glassheart.250free.com/picture/abolfazl-sepehr.jpg&quot; width=346&gt;&lt;/P&gt;&lt;BR&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot; align=right&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: #000000&quot;&gt;زندگينامه و بيوگرافي :&lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: #ff0000&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: #000000&quot;&gt; &lt;FONT color=#ff0000&gt;شهيد&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;ابوالفضل سپهر&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;SPAN style=&quot;COLOR: #000000&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: #000000&quot;&gt;متولد 15 خرداد 52 بود. در نوجواني و در اثر سانحه اي پدر خود را از دست داد و در کنار تحصيل مشغول کار شد. او در اين مدت در چند فيلم و سريال هم، بازي کرد. در سال 77 در اثر همنشيني با ايثارگران و خانواده هاي شهدا و جانبازان و با مشاهده غفلت ها و کاستي هاي بي شمار در حفظ دست آوردهاي شهدا، دست به قلم برد و اولين شعرش را نوشت . اما هنوز تصميم به چاپ شعرهايش نگرفته بود تا اينکه در ملاقاتي با همسر شهيد همت، بنابه اصرار دوستانش شعري را خواند که درباره ازدواج شهيد همت بود. بعد از خواندن اين شعر و اصرار همسر شهيد همت، سپهر تصميم به چاپ اشعارش گرفت. اما شرط چاپ اشعارش اين بود که مقدمه اي بنويسند، حداقل 30 صفحه اي، در آن همه حرف هاي دلش را بزند.&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: left&quot; align=right&gt;&lt;A title=&quot;اشعار شهيد سپهر&quot; href=&quot;http://pay.dpay.ir/?UID=kamranganji&amp;amp;ID1=32588&amp;amp;ID2=32588&amp;amp;ID3=&amp;amp;ID4=&amp;amp;ID5=&amp;amp;TCX=1&amp;amp;Continueurl=http://pay.dpay.ir/Cart_3.asp&quot; target=_blank&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot; align=right&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: #000000&quot;&gt;او ابتدا اشعارش را در ماهنامه فکه چاپ کرد و در بسياري از مجالس بزرگداشت شهدا نيز شرکت مي کرد و اشعارش را مي خواند و براي اينکه بيشتر دردل شنونده اثر کند زبان محاوره اي را برگزيد.&lt;BR&gt;هنوز مدتي نگذشته بود که سراينده شعرهاي «اتل متل»، کليه هايش را از دست داد و روانه بيمارستان شد ابوالفضل سپهر سرانجام در روز سه شنبه 28 شهريور 83 به مقام رفيع شهادت رسيد.&lt;BR&gt;مجموعه شعرهايش در کتابي به نام «دفتر آبي» چاپ شده است و همان طوري که خودش مي خواست.&lt;BR&gt;مقدمه اين کتاب مطلبي است با عنوان «فرشته پلاک طلايي مي خواهد» .شعرهاي اين شاعر بسيجي در هر محفلي قرائت مي شد. او در قطعات خود مظلوميت شهدا و خانواده هاي شهدا و جانبازان را به تصوير مي کشيد و اشک را ميهمان چشم ها مي کرد. سرانجام اين حماسه سرا در سال 1383 و شب ولادت حضرت اباعبدالله(ع) پس از يک دوره بيماري سخت دعوت حق را لبيک گفت.&lt;BR&gt;شهيد سپهر از جمله اشخاصي بود که با اطرافيانش متفاوت بود، امرار معاش اش جنگ و جهادش، عشق و عرفانش، شعر و نوشته اش و... زندگي کردنش؛ از همان آدم هايي که فکر مي کني خيلي عادي و معمولي هستند؛ اما بعد متوجه مي شوي اين قدر معمولي بودن، اصلامعمولي نيست! آدم بايد تکليفش با زمين و آسمان روشن باشد. بداند کيست، چيست، کجاست؛ اگر يک بيت شعر گفت؛ منتظر جايزه نوبل نباشد، اگر چيزي نوشت خودش از خودش مصاحبه مطبوعاتي نگيرد.&lt;BR&gt;عجيب ترين ويژگي آدم هايي مثل شهيد سپهر همين عادي بودنشان است، آدم اداي هر چيز را مي تواند دربياورد غير از اداي عادي بودن .&lt;BR&gt;در کل مي توان گفت شهيد سپهر با همان زبان ساده، بي آلايش و بي تکلف خود به نوعي تشخص زباني رسيده و در جاي جاي اين آثار مي توان چهره متواضع، روح متعهد و انقلابي احساسات رقيق و... شاعر راوي را احساس کرد. (و اين موضوع به هيچ وجه تعارف و شعار نيست مخصوصا وقتي دقت داشته باشيم که شايد بسياري از شاعران حرفه اي تر اين روزگار، حتي در سومين و چهارمين اثرهاي منتشر شده خود نيز هنوز به زبان فکري و شناسنامه دار خود نرسيده اند- اگرچه حتي بگوييم چنين شناسنامه اي در مورد شهيد سپهر خيلي هم مجلل نيست، اما هست.)&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;BR&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: #008000&quot;&gt;روحش شاد باد...&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://kahfoshohada.ParsiBlog.com/Posts/43/%d8%b4%d9%87%d9%8a%d8%af+%d8%a7%d8%a8%d9%88%d9%84%d9%81%d8%b6%d9%84+%d8%b3%d9%be%d9%87%d8%b1/" title="شهيد ابولفضل سپهر" type="text/html" />
<author><name>سيد موسوي</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:kahfoshohada.ParsiBlog.com/Posts/42/%d9%88%d8%b5%d9%8a%d8%aa+%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87+%d8%b4%d9%87%d9%8a%d8%af+%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af+%d8%a8%d8%b1%d9%88%d8%ac%d8%b1%d8%af%d9%8a/</id>
<updated>Fri, 27 Aug 2010 21:38:00 GMT</updated>
<title type="text">وصيت نامه شهيد محمد بروجردي</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;P align=center&gt;&lt;IMG src=&quot;http://ya-lesarat-alhosein.persiangig.ir/image/Shahidan/brojerdi2.jpg&quot; width=242 onload=width=Math.min(width,480);&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 9pt&quot;&gt;بسمه تعالي &lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN Tahoma?,?sans-serif??&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 9pt&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;نام&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; شهيد محمد پدر دره گرگي ( بروجردي )&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;BR&gt;نام پدر&amp;nbsp; &amp;nbsp;عليرضا&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN Tahoma?,?sans-serif??&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 9pt&quot;&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;محل تولد&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;تهران&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;SPAN Tahoma?,?sans-serif??&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 9pt&quot;&gt;سال تولد&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;1/1/1333&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;SPAN Tahoma?,?sans-serif??&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 9pt&quot;&gt;محل شهادت&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;سنندج ( کردستان ) – عمليات بيت المقدس 4&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;SPAN Tahoma?,?sans-serif??&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 9pt&quot;&gt;سال شهادت&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;8/3/1362&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN Tahoma?,?sans-serif??&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 9pt&quot;&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;محل دفن&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;گلزار شهداي بهشت زهرا ( س ) تهران – قطعه 24 رديف 75 شماره 23&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;BR&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN Tahoma?,?sans-serif??&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 9pt&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اين وصيتنامه را در حالي مي نويسم که فردايش عازم سنندج هستم با توجه به اينکه چندين بار در عمليات شرکت کرده بودم و ضرورت نوشتن وصيت نامه را حس کرده بودم ولي هم فرصت نداشتم و هم اهميت نميدادم ولي نميدانم چرا حس کردم که صرفا اگر ننويسم گناهي مرتکب شده ام لذا بدينوسيله وصيت نامه خود را در مورد خانواده و برادران آشنا مي نويسم :&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;BR&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN Tahoma?,?sans-serif??&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 9pt&quot;&gt;با توجه به اينکه حدودا شش سال است وارد مبارزات سياسي و نظامي شده ام و به همين خاطر نسبت به خانواده ام رسيدگي نکرده ام بخصوص همسر و فرزندانم و از همين وضع هميشه احساس ناراحتي ميکردم و هيچ وقت هم نتوانستم خود را قانع کنم که مسئوليت را رها کنم و بدينوسيله از همه آنها معذرت ميخواهم و طلب بخشش دارم از حقي که به گردن من داشته اند &lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;BR&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN Tahoma?,?sans-serif??&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 9pt&quot;&gt;و نتوانستم اين حق را اداء کنم ولي اين اطمينان را به خانواده ام ميدهم که هرگز از ذهن من خارج نشده اند و فکر نکنند که نسبت به آنها بي تفاوت بوده ام ولي مسئوليتهاي سنگين تر بود درخواستي که از همسرم دارم اينست که فرزندانم را خوب تربيت کند و آنها را نسبت به اسلام دلسوز بار آورد ... از مادرم درخواست بخشش دارم زيرا از دست من ناراحتي ها ديده و هيچوقت اين فرصت پيش نيامد که بتوانم به ايشان رسيدگي لازم را بکنم و از کليه برادران و خواهران که من را مي شناسند درخواست دارم که براي من از خدا طلب بخشش کنند شايد بخاطر حرمت دعاي مومنين خداوند از تقصيراتم بگذرد احساس ميکنم بار گناهان و خطاها بر دوشم سنگيني ميکند . بخصوص دعاي آن کساني که پاسدارند و به جبهه ميروند و از کسانيکه در جزئيات زندگي من بوده و با من برخورد داشته اند درخواست دارم برادراني که از من بد ديده اند درگذرند و يا اگر کسي را سراغ دارند که از من بد ديده به نزدش بروند و از او رضايت بگيرند . و ديگر اينکه مقاومت را فراموش نکنند که خداوند با صبرپيشه کنندگان است در اين شرايط تاريخي خداوند تبارک و تعالي بار سنگين انقلاب اسلامي را بر دوش ملت مسلمان ايران گذاشته است و ما را در آزمايش عظيم قرار داده است اين را شهيدان بسياري بخصوص در اين چند سال اخير به در و ديوار ايران نوشته اند و اگر مقاومتهاي آنها نباشد همانطور که امام فرمودند بيم آن ميرود که زحمات شهداء به هدر رود و اگر چه آنها به سعادت رسيدند و اين ما هستيم که آزمايش&amp;nbsp;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT size=2&gt;&amp;nbsp;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;BR&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN Tahoma?,?sans-serif??&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 9pt&quot;&gt;ميشويم و ديگر اينکه با تجربه اي که ما از صدر اسلام داريم که بخاطر عدم آگاهي مسلمين درس عبرت باشد با دقت کلمات اين روح خدا را که خط او خط رسول خداست دقت کنند .&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;BR&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN Tahoma?,?sans-serif??&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 9pt&quot;&gt;وجود امام امروز براي ما معيار است راه او راه سعادت و انحراف از راهش خسران دنيا و آخرت است و من با تمام وجود اين اعتقاد را دارم که شناخت و مبارزه با جريانهايي که بين مسلمين سعي در به انحراف کشيدن انقلاب از خط اصيل و مکتبي آنرا دارند به مراتب حساستر و سختر از مبارزه با رژيم صدام و آمريکاست و وصيتم به برادران اينست که سعي کنند توده مردم که عاشق انقلاب هستند از نظر اعتقادي و سياسي آماده کنند که بتوانند کادرهاي صادق انقلاب را شناسايي کنند و عناصري که جريانهاي انحرافي دارند بشناسند که شناخت مردم در تداوم انقلاب حياتي است .&lt;BR&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;BR&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; والسلام &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN Tahoma?,?sans-serif??&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 9pt&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; محمد بروجردي&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://kahfoshohada.ParsiBlog.com/Posts/42/%d9%88%d8%b5%d9%8a%d8%aa+%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87+%d8%b4%d9%87%d9%8a%d8%af+%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af+%d8%a8%d8%b1%d9%88%d8%ac%d8%b1%d8%af%d9%8a/" title="وصيت نامه شهيد محمد بروجردي" type="text/html" />
<author><name>سيد موسوي</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:kahfoshohada.ParsiBlog.com/Posts/41/%d8%af%d8%b3%d8%aa+%d9%86%d9%88%d8%b4%d8%aa%d9%87+%d8%a7%d9%8a+%d8%a7%d8%b2+%d8%b4%d9%87%d9%8a%d8%af%d9%85%d8%b1%d8%aa%d8%b6%d9%8a+%d8%a2%d9%88%d9%8a%d9%86%d9%8a/</id>
<updated>Mon, 16 Aug 2010 01:12:00 GMT</updated>
<title type="text">دست نوشته اي از شهيدمرتضي آويني</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;EM&gt;زندگي زيباست؛اما شهادت از آن زيباتر است؛سلامت تن زيباست؛اما پرنده عشق؛تن را قفسي مي بيندكه درباغ نهاده باشند(1)&lt;/EM&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 14pt&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 14pt&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;زندگي وسيع است؛ اما وسعت &lt;FONT color=#000000&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: #00b050&quot;&gt;دردهاي عاشورايي/&lt;/SPAN&gt; پهناورتر از آن است که &lt;SPAN style=&quot;COLOR: #e36c0a&quot;&gt;دردهاي کوچکِ زندگي&amp;shy;هاي پست&lt;/SPAN&gt;، کاروانيان کربلايي تاريخ _ ققنوسيان آفرينش_ را به بند خويش کشد و بال&amp;shy;هاي آسماني او را در کنج خراب آبادش محزون کند.&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 14pt&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 14pt&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=2&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 14pt&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=2&gt;زندگي عميق است، اما رنج/ عمقش همه&amp;shy;ي هستي را فتح کرده است؛ مگر نه اين است که انسان را از رنج افريده اند؛ و آفرينش&amp;shy;هاي او؛ و توسعه&amp;shy;ي وجودي او در رنج است که ريشه مي&amp;shy;دواند. &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 14pt&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 14pt&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 14pt&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;مگر نه اين است که تولدهاي انسان، قرين اشک است؛ و مويه ها و ناله ها هميشه همراه &lt;FONT color=#000000&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: #00b050&quot;&gt;ميلادهاي عظيم &lt;/SPAN&gt;بوده اند؟! و مگر نه اين است که خنده دل را مي ميراند و گريه آن را صفا و جلا مي بخشد؟! و مگر نه اين است که حسين _ &lt;SPAN style=&quot;COLOR: #00b050&quot;&gt;روح بهشت &lt;/SPAN&gt;_ قتيل العبرات است و بهاي&amp;nbsp;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: #7030a0&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl style=&quot;FONT-FAMILY: &quot; New Times Roman?,?serif?; FONT-SIZE: 14pt;?&gt;&amp;nbsp;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: #039ebd&quot;&gt;تولدهاي انسان از خويش به ملکوت&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;؟! &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 14pt&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 14pt&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=2&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 14pt&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=2&gt;عجيب نيست که آدمي /در &lt;FONT color=#000000&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: #00b050&quot;&gt;گريه بر حسين&amp;nbsp;&lt;/SPAN&gt;/ چشم باز کند و خود را در ميان ياران کربلا بيابد و خويشتن خويش را شکفته بيابد! اگر تاريخي به انتظار مانده است که نيلوفران داغدار، در منجلاب&lt;/FONT&gt; &lt;SPAN style=&quot;COLOR: #e36c0a&quot;&gt;&lt;FONT color=#f47a00&gt;معاوضه غدير با ثقيفه&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; برويند و با اشک بر حسين متولد شوند؛ عجيب نخواهد بود که تن ها ويران شوند تا روح بي&amp;shy;قرار جا مانده از عاشوراي 61 هجرت، بال پرواز به سمت کربلاي تاريخ را باز کند و آهنگ پرواز بسرايد.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 14pt&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 14pt&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 14pt&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;مگر نه اين است که بي داغ کربلا؛ انسان را نردباني نيست که او را / از &lt;SPAN style=&quot;COLOR: #e36c0a&quot;&gt;&lt;FONT color=#f47a00&gt;افسرده آباد دل مردگي و دل به دنيا سپردگي/&lt;/FONT&gt; &lt;/SPAN&gt;و &lt;SPAN style=&quot;COLOR: #e36c0a&quot;&gt;&lt;FONT color=#f47a00&gt;قبرستان نشيني/ با انسان&amp;shy;هايي که بويي از&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000000&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: #00b050&quot;&gt;حيات طيبه &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: #e36c0a&quot;&gt;نبرده&amp;shy;اند&lt;/SPAN&gt;؛/ رهايي بخشد! &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 14pt&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 14pt&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 14pt&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;پس اي کربلا؛ اي معبر سرخ منتظران جا مانده/ يک بار ديگر/ نداي «هل من ناصر» را به گوش&amp;shy;هاي ناشنوايمان برسان؛ که اگر نداي عاشورا از جانمان برون رود، در منجلاب خلق و خوي فاسد دنيا، &lt;SPAN style=&quot;COLOR: #e36c0a&quot;&gt;&lt;FONT color=#df4800&gt;&lt;FONT color=#f47a00&gt;کرم&amp;shy;هاي تن پرور&lt;/FONT&gt; &lt;FONT color=#f47a00&gt;و&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#ff8040&gt;موريانه&amp;shy;هاي حريص&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT color=#95954a&gt;&lt;FONT color=#ff8040&gt;ي&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000000&gt; بيش نخواهيم&amp;shy;بود&lt;/FONT&gt;.&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 14pt&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; COLOR: #7030a0&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl style=&quot;FONT-FAMILY: &quot; New Times Roman?,?serif?; FONT-SIZE: 14pt;? #039ebd; COLOR:&gt;&lt;FONT color=#0080ff&gt;&lt;BR&gt;اي کربلا؛&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl style=&quot;FONT-FAMILY: &quot; New Times Roman?,?serif?; FONT-SIZE: 14pt;?&gt;&lt;FONT color=#000000&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 14pt&quot;&gt;اي تميز دهنده&amp;shy;ي &lt;SPAN style=&quot;COLOR: #e36c0a&quot;&gt;&lt;FONT color=#ff8000&gt;مسلمان نامايان&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; از &lt;FONT color=#000000&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: #00b050&quot;&gt;مسلمانان&lt;/SPAN&gt;؛ بار ديگر به پا خيز و علمت را به دوش &lt;/FONT&gt;&lt;SPAN dir=rtl style=&quot;FONT-FAMILY: &quot; New Times Roman?,?serif?; FONT-SIZE: 14pt;? #039ebd; COLOR:&gt;&lt;FONT color=#0080ff&gt;علمدار صبح&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; بده تا بار ديگر صف قرآن خوانان مصحف صامت از قرآن به سينه&amp;shy;هاي قرآن ناطق از هم جدا شوند. بار ديگر به پا خيز و کاروان خويش را از تاريخ شتک زده برگير تا «&lt;FONT color=#df4800&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: #e36c0a&quot;&gt;ممهدين لهم بالتمکين من قتالکم&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;» و «اشياع» آنها و «اتباع» آنها و «اولياء» آنها از اصحاب الحسين کناره گيرند...&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 14pt&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; COLOR: #7030a0&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl style=&quot;FONT-FAMILY: &quot; New Times Roman?,?serif?; FONT-SIZE: 14pt;? #039ebd; COLOR:&gt;&lt;FONT color=#0080ff&gt;&lt;BR&gt;اي کربلا؛&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl style=&quot;FONT-FAMILY: &quot; New Times Roman?,?serif?; FONT-SIZE: 14pt;?&gt;&lt;FONT color=#000000&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 14pt&quot;&gt;گردن&amp;shy;هاي عهد بسته با تو، هنوز باريک&amp;shy;اند تا در مقتل کربلاي عشق، آسان&amp;shy;تر بريده شوند. هنوز هم بر سر ميثاق ازلي&amp;shy;اند تا حسين را بيشتر از سر خويش دوست داشته باشند. &lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 14pt&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 14pt&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt;کربلا... کربلا... کربلا... طاقت از کف بداده ايم... درياب&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 14pt&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 14pt&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; color=#0080ff size=2&gt;&amp;nbsp;سيد مرتضي آويني&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://kahfoshohada.ParsiBlog.com/Posts/41/%d8%af%d8%b3%d8%aa+%d9%86%d9%88%d8%b4%d8%aa%d9%87+%d8%a7%d9%8a+%d8%a7%d8%b2+%d8%b4%d9%87%d9%8a%d8%af%d9%85%d8%b1%d8%aa%d8%b6%d9%8a+%d8%a2%d9%88%d9%8a%d9%86%d9%8a/" title="دست نوشته اي از شهيدمرتضي آويني" type="text/html" />
<author><name>سيد موسوي</name></author>
</entry>

</feed>
